تبليغاتX
:: | عـکـس × جـوک × آهـنـگ | ::

 

 

                   

درباره وبلاگ

.:: علے قنبرے
اهل پایتخت قدیم،آشغال دونی حاضر!
11/2/1368
دانشجو کامپیوتر رودهـــــــــن [به این عظمت!!!]

" عادی ، اما عالی باش "


براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است. کسی که چنین می پندارد، به گامهای خود نیز ایمان ندارد. (پائولو کوئلیو)
آرشیو موضوعات
سیستم عضویت بلاگ
با عضویت در این سیستم شما جز یکی از

"اعضا ویژه" بلاگ به حساب می آیید ، همچنین دارای "1صفحه شخصی" میشوید . و دیگر امکانات...

فرم عضویت
نام شما :
نام کاربری :
ایمیل :
کلمه عبور :
تکرار کلمه عبور :

ورود اعضا...

نام کاربری :
کلمه عبور :
فرستادن E-mail
انتقادات و پیشنهادات خود را در جهت بهبود وضع بلاگ به من میل کنید .


باتشکر علی

نام :
ایمیل :
متن پیام :
تقویم روزانه بلاگ
پیوند های روزانه
پیوند های وبلاگ
پشتیبانان

گذران صبح تا شب دختر ایرونی

 گذران صبح تا شب دختر ایرونی

ساعت ۸ صبحه شایدم 7 باشه، با خیال راحت خوابیدی و داری خواب حوری ها و فرشته ها رو میبینی که یه دفعه با صدای جیغ مامانت میخوری به سقف اتاق و برمیگردی سرجات ! چشتو که باز میکنی میبینی که مامانت بالا سرته چشاش از حلقه زده بیرون و تموم انرژی مادرانه شو به کار گرفته تا بیدارت کنه. مثل هر روز شروع میکنه: پاشو. خجالت بکش. تا کی میخوای بخوابی خرس گنده؟ دوستای تو الان خونه ی خودشونن و هفت-هشتام بچه دارن اون وقت تو هم تا این موقع روز میگیری میخوابی. همه ی فامیل بچه هاشونو فرستادن خونه ی بخت الا من بیچاره. از صبح تا شب باید تحملت کنم و ریخت و قیافه میمونتو تو ببینم.

 پاشو تا خودم و خودتو نکشتم. خوب واسه اینکه از یه قتل و خودکشی جلوگیری کنی مجبوری که از خواب بیدار شی. بعد از صبح بخیر گرم و صمیمانه ی مامان ! میری دستشویی احتمالا یه نیم ساعتی هم مشغولی راحت باش کارتو بکن...بعدش  میری که صبحانه تو بخوری. میری در یخچالو باز میکنی، میبینی که هیچی توش نیست.صد رحمت به کویر.. نه ماست هست. نه پنیر هست. نه نون هست. نه کره هست. نه تخم مرغ هست. هیچی نیست. خیلی مودبانه در یخچالو میبندی و به خودت میگی: اشکال نداره این همه سال صبحانه نخوردم امروزم روش، بعدشم فقط من نیستم که یخچالم خالیه ماله خیلیا یه دیگه هم خالیه !

 اگه من این یخچال رو دارم و هر روز صبح بازش میکنم و یه هوای خنکی به کله م میخوره خیلیا هستن که این یخچال رو هم ندارن ! با این این حرفا به خودت روحیه و اعتماد به نفس میدی. تا الان که صبح رو خوب شروع کردی ماشاالله !میری تو اتاقت یه کم به خودت میرسی که بشه نگات کرد.. حالا نوبت اینه که بری سراغ وامی که از دوسال پیش تا حالا دنبالشی و هنوزم نتونستی یه قرون هم ازشون بگیری. از مامانی خداحافظی میکنی و میری بیرون. در حیاط رو که باز میکنی یه دفعه میفتی تو یه چاله ! کار کار این کرگرایه شهرداریه. مطمئنا یا لوله ی آب شکسته یا لوله ی گاز یاسیم برق و تلفن خراب شده. احتمالا تا سه ماه دیگه اون چاله در خونتون باشه.  زحمت کشیدن و چاله رو کندن دیگه درست کردن لوله یا سیم یا هرچیز دیگه به عهده ی اهالی محله.  ! از چاله میای بیرون و نیگاه به دور و ورت میندازی و میری تو خیابون که سوار بر تاکسی قرمز بشی و بری دنبال کارات. پنج دقیقه صبر میکنی که تاکسی بیاد، ده دقیقه صبر میکنی، بیست دقیقه زیر آفتاب داغ تابستون منتظر تاکسی میمونی، نیم ساعت صبر میکنی، زیر پات علف سبز میشه کم کم فضای سبز شده دورو برت... بالاخره بعد یکی ساعت یه تاکسی گیرت میاد.

 با ذوق و شوق سوار میشی. دوتا جنس مخالفت تو تاکسی هستن و تا تورو میبینن یه برقی میفته تو چششون ! انگار خیلی وقته منتظرتن. پنج دقیقه ی اول همه چی طبیعیه اما بعد پنج دقیقه همه چی عوض میشه ! جنس مخالفات کم کم داره عرضشون زیاد میشه. هرچی تو جمع و جور تر میشینی اونا عرضشون بیشتر میشه. میخوای به راننده بگی اما اون حیا و نجابت و متانت ایرانی نمیذاره که چیزی بگی. تصمیم میگیری که پیاده شی اما یاد اون یه ساعتی که منتظر تاکسی بودی میفتی. به خودت میگی: اشکال نداره الان میرسم مقصدم و همه چی تموم میشه فقط باید یه کم بیشتر مقاومت کنم. یه کم دیگه میگذره. انگار جنس مخالفات هنوز باهات کار دارن.

 ایندفعه یه چندتا کاغذ بهت میدن. احتمالا توشون این چیزا نوشته شده: "عزیزم امشب ساعت نه به این شماره زنگ بزن ...۰۹۱" "عزیزم دوستت دارم امشب مامانم اینا خونه نیستن لطف کن و یه زنگی بهم بزن" "عزیزم بخدا من عاشقتم چرا باور نمیکنی اینو؟!" "عزیزم با من ازدواج میکنی؟!" و... بالاخره به مقصدت میرسی، از تاکسی پیاده میشی. نوددرصد احتمال داره که جنس مخالفاتم باهات پیاده بشن و تا شب هرجا که بری اونا هم باهات بیان. به خودت میگی: اشکال نداره اینم تفریح و سرگرمیه ایناس، من که اومدم بیرون بذار لااقل سبب خیر هم بشم و اینا رو  سرگرم کنم و خرامان خرامان میری تو یکی از بانکا دنباله وامت ....

 میری تو یه بانک. فرق نداره اول تو کدوم بانک بری، چون تو همه شون به یه اندازه وقتتو میگیرن و ناگفته نماند که باید واسه یه امضا به همه ی بانکا و اداره ها و سازمانها سر بزنی، پس به ترتیب شروع کنی بهتره. میری تو اولین بانک، اونجا از همه ی کارمندا امضا میگیری. یه جوری باهات حرف میزنن انگار حقوقشون تو جیب تو میره. بعد بهت میگن که باید بری از بانکای دیگه م امضا بگیری. میری تو یه بانک دیگه. اونجا هم کلی امضا میگیری، بعد از اونجا هم میفرستنت یه بانک دیگه. همه ی بانکا رو میری و کلی امضا. امضاها رو که گرفتی تازه کارت شروع میشه. باید بری چندتا ضامن بیاری، باید بری از چن تا سازمان و اداره ی دیگه امضا بگیری، بعد بری مسجد سرکوچه تون از فلان حاج آقا و فلان حاج خانم امضا بگیری، بعد بری کلی قسم و قرآن بخوری که قصداشو به موقع میدم، سودشو میدم، بعد باید رشوه بده که کارتو زودتر را بندازن. بعد این همه کار دوباره باید یه چن تا امضا بدی و بگیری. بعد بهت میگن که دوسال دیگه بیا وامت رو بگیر !ای ول بلاخره فهمیدی که سر کاری خوب به خودت میگی: اشکال نداره ایندفعه رو پا میذارم رو غرورم و میرم از دوستم پول قرض میگیرم و دلی پر از غم از بانک میای بیرون. از در که میای بیرون ۶۰ نفر آویزونت میشن ! (به قول خودمون گدا!) ماشاالله انقد خوب به آدم میچسبن و انقد دعاهاشون قشنگه که آدم نمیتونه کمکشون نکنه.هر کی ندونه فک میکنه تو شیکمه مامانشم گدایی میکرده.. یکی میگه: فال میخری... توروخدا کمک کنید. اون یکی میگه: ایشاالله  بچه تون پسر باشه ! اون یکی میگه: ایشاالله یه دوست پسر خوبگیرتون بیاد.که این یکیو بعید میدونمخوباشو پیشی برد) یکی دیگه میگه: ایشاالله مادر همسرت قبل از عروسیتون بمیره، توروخدا کمک کنید. به هرزحمتی که شده خودتو از دستشون نجات میدی. بازم میری و ساعت ها منتظر تاکسی میمونی. بعد از کلی انتظار تاکسی گیرت میاد. سوار میشی. یکی-دو نفر اینور اونورت هستن. در کمال آرامش تو تاکسی نشستی و داری به زندگیت فکر میکنی.میگی ای خدا که من چه قدر بدشانسمو معلوم نبوده که اون موقع که خدا شانس میداده کدوم گوری بودم ... خلاصه وسطای راه اینور، اونوریات پیاده میشن. کم کم میرسی نزدیکیای خونه. دست میکنی تو جیبت که پول راننده رو بدی که یه دفعه میبینی نه پولی مونده، نه کیفی مونده. انگار اینور، اونوریات زحمت کشیدن و هرچی داشتی بردن، شایدم اونایی که در بانک آویزونت بودن ! به راننده میگی: آقای راننده شرمنده من پولامو گم کردم، الانم چیزی ندارم که بهتون بدم. تو آینه یه نگا بهت میندازه و میگه: اشکال نداره، فدای سرتون، شما میتونید به جای پول یه چیز دیگه به من بدید !  . به هر زحمتی که شده راضیش میکنی که بجای پول ساعتتو ببره ! بعد از کلی خستگی و اعصاب خوردی میری خونه. به مامانی و بابایی سلام میکنی و یه راست میری حموم که مثلا یه دوش بگیری و خستگی در کنی. لباساتو در میاری و میری زیر دوش. هرچی صبر میکنی آب دوشه دربیاد،همه چی هز توش در میاد به جز آب  ! مامانی رو صدا میزنی، مامانیم با یه لبخند بهت میگه که ازآب قطعه. خیلی مودبانه لباساتو تنت میکنی و میری بیرون. حموم میذاره واسه شب.

حالا باید یه جور اوقات فراغتتو پر کنی

فکر کنم جبران آپدیت دیرم شده باشه

Boy: I am not rich like John, I do not have a big car like John. But I really love you! Girl: I love you too, but tell me more about John !

لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام

"قرص قرمز " مخفی در فتوشاپ !

این ترفندی است کاملا حرفه ای در دنیا مجازی کامپیوتر ! کم نیست آدم بتونه بصورت ۰-۱ و دیجیتالی عکسی درست کنه که تغییر وضوح و شفافیت چند عکس دیگه پدیدار بشه ، کار فتوشاپ کارای که خود PhotoShop رو ساختن این عکس رو برای تقدیر از یکی از همکارانشون ساختن ...http://68.coo.ir

ابتدا نرم افزار فتوشاپ را اجرا کنید.
دقت کنید این ترفند مخصوص Adobe Photoshop CS3 میباشد.

برای یافتن قرص قرمز مخفی شده ، کلید Ctrl را بر روی کیبورد نگاه داشته و به وسیله موس از منوی Help به About Adobe Photoshop CS3 بروید.
خواهید دید که تصویر معرفی سازندگان برنامه پدیدار نخواهد شد و به جای آن تصویر یک قرص قرمز نمایان خواهد شد.

سایز واقعی عکس

پس از پدیدار شدن این تصویر ، با استفاده از دکمه Print Screen- PrtScr بر روی کیبورد از صفحه عکس بگیرید.
روی قرص قرمز کلیک کنید تا محو شود.
سپس از منوی File روی New کلیک کنید تا یک صفحه جدید ایجاد کنید.
از منوی Edit روی Paste کلیک کنید تا
عکسی که از صفحه قرص قرمز گرفتید نمایش پیدا کند.

حالا از منوی Images به Adjustments و سپس Levels بروید.
اعداد موجود در قسمت مربوط به Input Levels را به شکل زیر در سه فیلد موجود وارد کنید:
52 - 1.00 - 0
پنجره را OK کنید.
خواهید دید که اکنون به جای یک قرص قرمز یک گربه قرمز دارید!

اما کار دیگری که با این قرص قرمز میتوان کرد ، یک بار دیگر از صفحه قرص قرمز عکس بگیرید و آن را در فتوشاپ وارد کنید.
حالا از از منوی منوی Images به Adjustments و سپس Equalize بروید.
خواهید دید اینبار تصویر فردی نمایش پیدا خواهد کرد.

سایز واقعی عکس


او "بروس فریسر Bruce Fraser" مولف کتاب "Real World" ، عکاس و یکی از اعضای اصلی گروه سازندگان فتوشاپ بود که در نسخه های قبلی فتوشاپ نقش به سزایی داشت. او متولد سال 1954 بود که در دسامبر 2006 درگذشت.
این موضوع نیز به پاس خدمات او به فتوشاپ به عنوان یک ترفند مخفی در برنامه قرار داده شده است.

لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام
:::: عناوین آخرین مطالب وبلاگ ::::
All Rights Reserved 2008 © alighanbari.Blogfa.Com

کپی برداری از مطالب این وبلاگ با درج منبع آن اشکالی ندارد .