تبليغاتX
:: | عـکـس × جـوک × آهـنـگ | ::

 

 

                   

درباره وبلاگ

.:: علے قنبرے
اهل پایتخت قدیم،آشغال دونی حاضر!
11/2/1368
دانشجو کامپیوتر رودهـــــــــن [به این عظمت!!!]

" عادی ، اما عالی باش "


براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است. کسی که چنین می پندارد، به گامهای خود نیز ایمان ندارد. (پائولو کوئلیو)
آرشیو موضوعات
سیستم عضویت بلاگ
با عضویت در این سیستم شما جز یکی از

"اعضا ویژه" بلاگ به حساب می آیید ، همچنین دارای "1صفحه شخصی" میشوید . و دیگر امکانات...

فرم عضویت
نام شما :
نام کاربری :
ایمیل :
کلمه عبور :
تکرار کلمه عبور :

ورود اعضا...

نام کاربری :
کلمه عبور :
فرستادن E-mail
انتقادات و پیشنهادات خود را در جهت بهبود وضع بلاگ به من میل کنید .


باتشکر علی

نام :
ایمیل :
متن پیام :
تقویم روزانه بلاگ
پیوند های روزانه
پیوند های وبلاگ
پشتیبانان

من هـنـوز سربازم

این سربازی برای بعضیا چه سرطانیه  | برای بعضیام چه عشق و حال

خداییش که حال میده به نظر من [البته شاید چون هنوز تجربه نکردم] البته !

نظر شما چیه ؟

کیا سربازی رفتن ؟؟ چطور خوش میگذره یا این تهدیدایی که بابام میکنه راست که ۱کاری میکنم بری عجب شیر خدمت کنی تا آدم شی !!  

لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام

دانلود آهنگ جدید آرش !!!

دانـلود جدیدترین آهنگ آرش  به اسم دنـیـا که خونده  ، آرش به همراه خواننده رپ آمریکائی Shaggy  که خیلی صدای باحالی داره ...


 Mp3 128

دنیا

سرور 2

 

Ogg 56

دنیا

سرور 2

پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید حجمش کمه تقریبا 2.90 مگابایت هست

 

لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام

دانلود آهنگ !

دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای شهیاد  به نام یه عالمه .

با 2 کیفیت متفاوت از دو سرور آپلود برای شما (با لینک مستقیم)

آهنگ با کیفیت MP3 128      سرور1    سرور2

آهنگ با کیفیت MP3 64         سرور1    سرور2

لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام

اینجا ایران است ...

اینجا ایران است .

کشوری که از هر نوع مواد زمینی غنی است ( نفت - گاز - آب - مخ های ایرانی - دخترهای زیبا و خوب و بـیـاد مـانـدنـی  و ... )

کشوری که درش ما نباید پول آب - گاز - برق - کوفت زهر مار خرج کفن و دفن ... بدیم .!!

کشوری که دخترهاش بدلیل فقر مالی یا شایدم دلخوشی بی اندازه خودشونو صادر میکنن به دبی زیر عربهای ...  [ سانسور ]

کشوری که ملتش به خاطره 1خریت که 1 زمانی انجام دادن هر 4 تا 8 سال خودشونو لعنت میکنن و نسل جدیدش نسل قدیمشو محاکمه میکنه .

فقط بخاطر 1 ندونم کاری !!!

کشوری که شما ازش بیشتر از من مطلعید ...  

لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام

عکسهایی جالب و دیدنی ...

تو ایمیلی که از گروپ مارشال داشتم این یکی جالب اودم به نظرم  ، حیفم اومد تا برای شما نذارم!

پس تا لود کامل عکسها صبر کنید + از فرمول بلاگ هم استفاده کنید [در صورت نیاز] :کلیک راست روی عکس + و انتخاب گزینه Show Picture + و بعد صبر تا لود عکس = تماشای عکس !

به دلیل کاهش چشمگیر سرعت لود وبلاگ  بخاطر حجم عکسها  سایزشونو کوچیک میکنم و در ادامه مطلب میزارم ...

بازم میگم این عکسهارو از دست ندین ... چند نمونشو میزارم و بقیه در ادامه !


 
--[ ادامـه مـطـلـب ]--
لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام

بازم 1 افتخار و فرد موفق ایرانی در اونر آب ...

تو ایمیلهام از این یکی خیلی خوشم اومد   

امیدوارم تعداد این ایــرانــیـــا افتخار آفرین که ما خیلیاشونو نمیشناسیم زیادتر بشه و با تشکر از آقا میثم گل از گروپ مارشال مدرن که زحمت طراحی و گردآوری این مطالبو کشیدن ...

دکتر  فیروز نادری
 
 
مطمئنأ هر ایرانی نام "دکتر فیروز نادری" را شنیده  ، شخصی که یکی از بزرگترین اشخاص نام آور مقیم خارج از کشور که در زمینه علوم فضایی و ناسا یک شخص بسیار معروف و شناخته شده برای دنیا میباشد ، مدیریت وی در پروژه مریخ و موفقیت وی در هدایت این پروژه  ماه ها جزو مهمترین اخبار شبکه های خبری جهان بود ....شخصی که بالاترین نشان ناسا را دریافت میکند و موثرترین فرد سال ایالات متحده معرفی میشود. شخصی ایرانی که بزرگتر از وی در دنیای علوم نداریم ....
 
 

 
دکتر فیروز نادری در  سال  1325 در شهر شیراز به دنیا آمد  ، تحصیلات  ابتدایی خود را در شیراز  و دوره متوسطه را در  دبیرستان اندیشه تهران به اتمام رساند سپس  در سال 1964 به آمریکا رفت  و پس  از  تحصیلات  کارشناسی و کارشناسی ارشد در  رشته مهندسی برق ،در سال 1976  تحصیلات  دکترای خود را در رشته مهندسی  الکترونیک  به پایان  رساند
 
فیروز  نادری پس از اتمام تحصیلات خود در سال  1976 به وطن باز می گردد و فعالیت خود را در مرکز  سنجش از دور ايران در  تهران آغاز می کند و پس  از دو الی سه  سال  فعاليت در ايران به دليل نبود امکانات  مورد  نيازش برای  بسط  تحقيقات و پژوهش هایش  کشور را به مقصد آمريکا ترک می کند و در سال  1979، يعنی  حدود  29 سال  پیش فعاليت  خود  را  در ناسا  آغاز می کند.
 
او در این مدت  مشاغل  فنی و مدیریتی  متعددی  را در زمینه ماهواره های مخابراتی  متحرک ، رادارهای سنجش  از دور  اقیانوسی ، رصد خانه های تحقيقاتی  اختر فيزيک و اکتشاف  مريخ  و ساير اجرام  منظومه شمسی بر  عهده  داشت .
 
نادری  علاوه بر اينکه مديریت طرح سرمنشاء را برای جستجوی سيارات فراخورشيدی بر  عهده داشت ، مديريت آزمونهای علمی پروازهای فضايی را که وظيفه اصلی اش رصد و  بررسی بادهای زمين از جو بود را نيز بر عهده داشت.
ادامه این بیوگرافی سراسر افتخار رو در ادامه مطلب بخونید

 
--[ ادامـه مـطـلـب ]--
لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام

100 چهره مشهور ایرانی، چه ماشینی سوار می‌شوند ؟

اسامس ۱۰۰چهره معروف  که امکان نداره ایرانی باشی و نشناسیشون + مدل ماشین یا ماشینهایی که سوار میشن برای من که جالب بود گفتم بزارم شاید جالب باشه ...!!

اگر می‌خواهید بدانید این صد چهره مشهور چه ماشینی سوار می‌شوند، این فهرست را از دست ندهید: 


1- محمدرضا گلزار --- BMW
2- محمدرضا شریفی نیا --- زانتیا و سیناد
3- تهمینه میلانی --– پرادو
4- مسعود ده نمکی --– پژو 206
5- پرویز پرستویی –-- پرشیا
6- بهرام رادان --– لندکروزر
7- پوریا پورسرخ --– پاترول
8- علی لهراسبی --–
پرادو  [قابل توجه سارا عزیز که آقای لهراسبی رو دوست دارن]
۹- کامبیز دیرباز –-- کوراندو
10- محمد اصفهانی --–
تویوتا کمری و سوناتا و پژو 405
11- سید جواد هاشمی --– آزرا

راستی یادشون رفته یوسف تیموری تو لیست بزارن  !!! (با تشکر از گروپ Salijoon)


ادامه در ادامه مطلب چون ۸۹تا دیگه مونده ...!  


 
--[ ادامـه مـطـلـب ]--
لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام

نه چندان تلخ در مورد زنـــان !

حقايقي تلخ در مورد زنـان

1- زنـان خوب، زشت هستند.

2- زنـان خوش قيافه، خوب نيستند.

3- زنـان خوب و خوش قيافه به جنس موافق تمايل دارند.

4- زنـان خوب، خوش قيافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.

5- زنـاني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي خوبند، پولدار نيستند.

6- زنـاني كه آنچنان خوش قيافه نيستند، ولي پولدار و خوبند، تصور مي كنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستيم.

7- زنـان خوش قيافه و بي پول، بدنبال پول ما هستند.

8- زنـان خـوش قـيافه، كه آنچنان خوب نيستند و تا حدي به جنس مخالف علاقمندند، تصور نميكنند كه ما به اندازه كافي زيبا هستيم.

9- زنـاني كه تصور مي كـنـنـد مـا زيـبـا هستـيم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدي خوش قيافه و پولدار هستند، آدمهايي ترسو و بزدل ميباشند.

10- زنـاني كه تا حدي خوش قيافه هستند، تاحـدي خـوب هستند، مقداري پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتي هسـتند، و هرگز اولين قدم را برنمي دارند ( براي آشنايي پيش قدم نمي شوند).

11- زنـاني كه هرگز قدم اول را برنميرارند، زماني كه ما پيشقدم مي شـويم، اتوماتيك وار علاقه را در ما از بين ميبرند.

 

                                                                    

ايـن مـقـالـه را بـراي مــردان بـاهـوش كه نياز به كمي خنديدن دارنـد و زنـاني كـه جـنـبـه خواندنش را در خود مي بينند، نوشتم ! [دختر خانومای عزیز شرمنده اگه دلشون خواست تو نظرات جوابمو بدن!]

لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 10:32 بعد از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام

چرا زندگی...

سلام و ممنونم از نظرای پر مهر و محبتتون

خیلی زیبا بود و باعث باقی عمر این بلاگ شد .

خیلی وقت پیش از ۱بلاگی که داستانهای واقعی در نت میذاشت و من تو کامپیوترم داشتم ۱داستانی خوندم که واقعا بیشتر از همیشه تحت تاثیرم قرار داد (بقول بچه های اهل قلم جو گرفت مارو) و تصمیم گرفتم بزارم تو بلاگ .

نکته : قبل از خوندن داستان از همه دوستانی که به من لطف دارن خواهش میکنم اگه از لحن بدی تو داستان استفاده شده به بزرگی خودتون ببخشین و بگم که بدون اینا خوندنش معنی نداره و چیزی نمیفهمیم خلاصه عذرش موجه !.

بخاطر اینکه نسبتا داستان طولانیه خیلیا از خوندنش صرف نظر میکنن اما وقت کمی ازتون میگیره حتی برای ۵ دقیقه هم شده وقت بزارید و بخونید ...

دلم میخواد بعد از خوندن داستان حتما نظرتونو و احساسی که بهتون دست میده رو بیان کنید .  


-:| جوون ایرانی |:-

صبح شده دوباره اه.... لعنت به این زندگی باز یه روز دیگه شروع شد..... باز کارای همیشگی............
صدای زنگ موبایل تو اتاق بلند شد.........
بله؟
_سلام.
به به سلام عسل من چطوری عزیزم خوبی؟ صبحت به خیر خانومی!
_مرسی کوروش؟
جونم؟
_می خوام ببنمت.
ما که دیشب باهم بودیم عزیزم چی شده اتفاقی افتاده؟
_پای تلفن نمی شه ساعت 1دمه همون جای همیشگی باشه؟
باشه عزیزم.
_کوروش جون دیر نکنی پس تا ساعت 1.
نه عزیزم دیر نمی کنم قربانت پس فعلا خداحافظ.
_خداحافظ کوروشم.
.......................................
سلام
عسل جونم دیر که نکردم عزیزم؟
_چرا مثه همیشه دیر کردی اونم 15 دقیقه!
آها حالا جنابعالی به بزرگی خودتون ببخشید! آقا این منو رو میارید!
_تو هنوز نیومده می خوای غذا سفارش بدی؟!
خوب آره دیگه از حالا باید غذا رو سفارش داد شکم خالی که نمی شه حرف زد!
_کوروش جونم دیشب که رفتم خونه بابا کلی عصبانی بود!
آخه چرا؟
_میگه این وضعش نمی شه که تا نصف شب بیرون باشی باید به فکر ازدواج باشی!
چی ازدواج؟؟؟؟ شوخی می کنی یا داری اینا رو جدی می گی؟
_نه کوروش دارم جدی می گم!.
من قصد ازدواج ندارم!
_ یعنی چی کوروش مگه قرار نیست ما دوتا تا آخر عمر باهم باشیم؟
ببخشید غذا چی میل دارید؟
من یه چلوکباب برگ عسل تو چی می خوری؟
_منم همون چلوکباب برگ.
آقا لطفا دوتا چلوکباب برگ با دوتا نوشابه مشکی بیارید!
سالاد ماست موسیر نمی خواید؟
نه ممنون.
چشم براتون میارم.
.........
ببین
عسل من درسته تورو دوست دارم عاشقتم اما خودت که می دونی نمی تونم ازدواج کنم.
_کوروش تو وضعت خوبه راحت می تونی بری پیش بابات کار کنی من تحت فشارم می فهمی؟
خوب منم تخت فشارم مکنه نمی تونم از حالا زن بگیرم.
_کوروش یعنی چی؟ ما باهم رابطه داشتیم تو به من قول دادی می فهمی؟
خوب داشتیم که داشتیم دلیل می شه که حتما بیام باهات ازدواج کنم اونم همین الان؟!
عرقی سردی رو پیشونیه دختر می شینه..... احساسش بهش می گفت کوروش می خواد بهش نارو بزنه اما باز تو دلش این حس بود که کوروش با اون همه حرفای قشنگ اینکارو نمی کنه....
_کوروش اینارو جدی که نمی گی؟ می گی؟
معلومه که جدی می گم من هنوز 24 سالمه بخوام ازدواج کنم حداقل 30 رو باید داشته باشم تو عزیزم تا اون موقع باید صبر کنی!
_کوروش دیونه شدی بابام گفته باید ازدواج کنی دیشب اونقدر باهام دعوا کرد که رفتم تو اتاق زدم زیر گریه......کوروش من نمی خوام تو اون خونه باشم بفهم اینو.....
تو خل شدی با یه دعوا فکر کردی همچی تموم شده .....مطمئن باش راه نجاتت من نیستم....
دخترک بغضش می گیره.......
_یعنی چی؟ من بخاطر تو الان دختر نیستم می دونی اگه بابام بفهمه....... بغضش می شکنه و قطره های اشک از چشش سرازیر می شه.....
خوب می خواستی نذاری اینجور بشه! اصلا از کجا معلوم که تو الان با من رابطه داشتی بعدا با کسه دیگه رابطه نداشته باشی؟
دخترک تو چشای کوروش ذل می زنه و ماتش می بره که این حرفا رو از زبون همون کوروش که هزار بار می گفت عاشقتم می شنوه.... همون کوروش که می گفت همیشه باهاتم.... اما الان یه چیزه دیگه داشت می شنید.....
_کوروش فکر نمی کردم که اینجور آدم کثیفی باشی....اینجور....بغضش شکسته و گریه هاش شدید تر می شه و جلوی صحبت کردنش رو می گیره......... کوروش .....کوروش ازت می خوام نامردی نکنی..........
بروبابا چه نامردیی من الان می گم نمی تونم ازدواج کنم اینو می فهمی؟
_اما تو به من قول داده بودی یادت نیست؟
خوب پسش می گیرم کاری نداره!
_کوروش من از دستت شکایت می کنم ........
دخترک صداش رو می بره بالاتر و نظر همرو به خودش جلب می کنه........
_من نمی ذارم نامردی کنی.....
پسر عصبانی می شه و با عصبانیت و فریاد می گه.......
هر غلطی می خوای بکن اما شاهد نداری.....
و گارسون با سینیه غذا به سمتشون میاد و پسر از جاش با عصبانیت پا می شه.....
گوش کن عسل امروز همچی بین ما تموم شد برو شکایت کن نمی تونی ثابت کنی ولی بدون اگه شکایت کنی ازت ادعای شرف می کنم روزگارت رو سیاه می کنم دخترایی مثه تو هیچ راهی ندارن بهتر بری دنبال یکی دیگه باشی..
و می ذاره می ره در حالی که گارسون با سینییه غذا داشت صحبت های پسر رو می شنید.....
دخترک سرش رو می ذاره روی میز ومی زنه زیر گریه...... گریه بخاطر اینکه هیچ قانونی واسه گرفتن حقش وجود نداره..............
.........................................................
صدای زنگ موبایل بلند می شه...
بله؟
_سلام کوروش.
به سلام مجید چطوری یادی از ما نمی کنی!
_ای هستیم زیر سایه شما آقا کم پیدایی چی کارا می کنی؟
هیچی می چرخیم دیگه!
_ببین کوروش امشب برنامت چجوریه؟
هیچی خالی چطور مگه؟
_ببین اگه پول مول تو بساطت هست وردار بیار امشب می خوایم صفا کنیم!.
قضیه چیه دختر بلند کردید؟
_آره دیگه دوتا دختر مامان بلند کردیم یه 25 هزارتومن وردار بیار نفری 40 میگیرن.
قیمت بالا نمی گیرن؟الان همه 15 هزارتومن،20 هزار تومن می گیرن که!
_نه اینا 18 ،19 سالشون بیشتر نیست خیلی خوشگلن!
حالا از کجا گیرشون آوردی؟
_خوب معلومه دیگه از تو خیابون بلندشون کردم!
باشه شب میام خونت.
_باشه تا شب پس.
قربانت فعلا.
............................................
صدای زنگ تلفن بلند می شه........
_سلام کوروش.
عسل واسه چی زنگ زدی؟ همچی بین ما تموم شده.....
_اما کوروش........الو..........الو...........
.........................................................
صدای زنگ تلفن بلند می شه...
_سلام.
به به سلام
سحر جون، چه عجب یادی از ما کردی اونقده دلم برات تنگ شده بود.....
_منم همین طور از دیروز که بهت زنگ زدم کلی دلم تنگ شده بود میای عزیزم امشب بریم باهم بیرون؟
امممم سحر جونم خیلی دلم می خواست بیام....اما می دونی بابا که رفته آلمان واسه کاراش مامان خونه تنهاس من می مونم پیشش که یه وقت اتفاقی براش نیوفته بذار واسه فردا عزیزم چطوره؟
_باشه عزیزم فردا همدیگرو می بینیم.....
سحر خیلی دوست دارم.... تو تنها دختری هستی که تونستی منو با مهربونی های خودت عاشقت کنی..
_مرس عزیزم از این حرفا، همین چیزاس که بهم لذت می ده....
سحر جونم پس بهت زنگ می زنم...
_باشه کوروش زود زنگ بزن مواظب خودت باش.
توهم مواظبه خودت باش...
_ فعلا خداحافظ.
خداحافظ عزیزم.

طرفای عصر بود می رم یه سر خونه که 60 تومن وردارم .... می بینم دمه درب خونه ماشین بابا هستش می رم تو می بینم تو حال نشسته خیلی هم عصبانی تو دلم گفتم خوب شد که هست یه 100تومن راحت الان ازش می تونم بگیرم....
سلام بابا.
پدر بسمت پسر میاد جلوش وامیسته و می خوابونه تو گوش پسر....
_چطور تونستی با اون دختر اینکارو انجام بدی؟
درمورد کدوم دختر صحبت می کنی؟
_خفه شو خودت خوب می دونی در مورد کدوم دختر دارم حرف می زنم،امروز عسل زنگ زده بوده خونه با مامانت صحبت کرده بوده همچی رو هم گفته بوده.
پسر یه لحظه ماتش می بره..........
داره دروغ می گه من این دختر خیلی کم می شناسمش بابا باور کن......
پدر نمی ذاره پسر حرفش رو ادامه بده......
ببین کوروش من تاحالا برات هیچی کم نذاشتم گفتی موبایل می خوای برات گرفتم، گفتی هفته 100تومن پول توجیبی می خوای بهت می دم،گفتی ماشین می خوای برات رفتم بی ام و خریدم گفتی دلم می خواد مجرد باشم برات یه آپارتمان همین کنار خودمون خریدم.. اما نمی ذارم که تو سواستفاده کنی و هر غلطی که بخوای بکنی حالام خوب گوشات رو باز کن ببین چی می گم بخاطر غلطی که کردی باید با این دختر ازدواج کنی فهمیدی یا نه؟
من با این دخترک هرزه ازدواج نمی کنم فکر نمی کردم اینقدر نامرد باشه.
_تو غلط می کنی می خوای آبروی منو ببری؟.....مرد صداش رو بالا می بره...... فکر کردی کی هستی چون تک فرزندی برات هرچی خواستی فراهم کردم می ذارم هر غلطی که می خوای بکنی؟؟
من ازدواج نمی کنم شمام هرکار دلتون می خواد بکنید.
_خوب گوشات رو باز کن یا ازدواج می کنی یا هرچی بهت دادم ازت پس می گیرم.
اصلا حالا که اینجور شد امکان نداره نه با این بلکه با هیچ دختره دیگه ام ازدواج کنم منو الکی تهدید نکن...
_تو هنوز جوجه تر از اونی که بخوای جلوی من واستی کلید ماشین،موبایل ، کیف پولت رو بده....
پسرک خیلی بهش بر خورد ولی برای اینکه غرورش رو خورد نکنه.......
بیا این کلید، این موبایل، اینم کیف پولم حالا می خوای چجور منو وادار به ازدواج کنی ها؟
_برو از خونه من بیرون هروقت آدم شدی برگرد...
پسرک خواست بره از درب خونه بیرون که......
_واستا کلید آپارتمانت رو هم بده بعد گورت رو گم کن....
پسرک احساس می کنی بخاطر یه دختر خورد شده...... کلید رو از جیبش در میاره و پرت می کنه رو زمین و از خونه خارج می شه..........
مرد این چه کاری بود که کردی اگه الان برای بچمون اتفاقی بیوفته چی؟
_ساکت شو زن این الان24 سالش فکر کرده چون بهش همچی دادم هر غلطی که می خواد می تونه بکنه بذار بره دوروز تو اجتما بمینه دنیا دسته کیه...دوروز که بگذره ببینه کسی نیست که مرتب پول بهش بده اونقت آدم می شه..
..............
پسرک از خونه اومده بیرون فکر نمی کرد بخاطر
عسل کارش به اینجا کشیده بشه....
با خودش گفت من بارها خرج مجید رو دادم پس حتما امشب پول منو می ده بعد دوروز هم بابا و مامان میان دنبالم هرچی باشه من تک فرزندم و نمی تونن منو زیاد تنبیه کنن........
.............
سلام مجید.
_سلام کوروش چطوری خوبی؟
نه زیاد.
_چرا کوروش؟
هیچی تو خونه حرفم شده زدم بیرون بابام هم همه چیزو ازم گرفته بخاطر اینکه بعد جریان عسل زدم زیر همچی.
_خوب برو بگیرش.
واسه چی برم بگیرمش صدتا بهتر از اون رو می شناسم من واسه سکس با این دوست بودم الانم قصد ازدواج ندارم دارم کیفم رو می کنم خوب این تیکه ها کی سروکلشون پیدا می شه؟
_میان تا نیم ساعت دیگه پول که آوردی؟
نه گفتم که فعلا با بابام دعواییم همچی رو ازم گرفته!
_پس الان می خوای چیکار کنی؟
تو می دی دیگه!
_بجون
کورش 60تومن خودم رو هم با بدبختی جور کردم وگرنه می خواستم که مال تورو هم بدم.
یعنی چی تو نمی خوای مال منو حساب کنی؟
_جون کوروش ندارم!
پسرک عرق سردی رو بدنش می شینه...
خیلی نامردی مجید.... خیلی نامرد....
پسرک می ذاره میره...
مجید داد می زنه.....
_کوروش باور کن نداشتم وگرنه حساب می کردم....
.......
تلفن عمومی...
سلام علی چطوری خوبی؟
ببین
علی با بابان حرفم شده امشب هیچ جارو ندارم برم می تونم امشب بیام خونتون؟
باشه..... درک می کنم بالاخره تو یه خواهر بزرگ داری قربانت....
.........
سلام وحید خوبی؟ منکه نه الان تو خیابونم .......با بابام حرفم شده...... می تونم امشب بیام خونتون؟.........درک می کنم مامان بابات گیرن....... نه قربانت..
........
پسر به همه اون دوستایی که فکر می کرد می تونه بره خونشون زنگ زد اما هرکسی یه بهونه ای ساخت ساعت نزدیک 11شب بود و اون تو پارک روی یکی از نیمکت ها نشسته بود مردی به سمتش میاد با قیافه کثیف و صورتی که معلوم بود معتاد...می شینه کنار پسر....پسر یکم می ترسه چون با اینجور آدما هیچوقت سروکار نداشته.....
_بهت نمیاد اهل کارتون خوابی باشی.
چرا کارتون خوابم چطور؟
خنده ای تلخی مرد می کنه...
_از ظاهرت معلومه از این بچه پولدارایی که از خونه قهر کردی.
خوب منظور؟
_اینجا گرگ زیاد داره حواست نباشه از بین می برنت پاشو برو خونت.
بتو ربطی نداره خودم از پس همه بر میام، تو نگران خودت باش که معتادی.
پسر می خواست با این شکل حرف زدن نذاره که مرد بفهمه که می ترسه....
_بچه جون اگه من معتادم، اگه می بینی سروضعم اینه، بخاطر امثال تو بچه قرتی ،مامانی که من اینجورم، حالام خوب گوشات رو باز کن من فقط خواستم بگم که بری حالا می خوای بمون.
و مرد پا می شه در حالی که تکون تکون می خورد شروع به حرکت می کنه.....
5 دقیقه بعد چندتا جوون به سمتش میان قافل از اینکه اینا دوستای همون مرد هستن....
میان دور جوون رو می گیرن.......
_بچه رفیقمون رو قهر کردی از خونه.
صدای خنده 5نفرشون بلند می شه.
_بچه ها می ترسه رفیقمون یه وقت شلوارش رو خیس نکنه.
و باز صدای قهقه بلند می شه......پسر جرات تکون خوردن رو هم نداره....
با من چی کار دارید.....
پسر پا می شه که یکی از اونا با دستش هلش می ده و میوفته رو نیمکت...
_به تمرگ سر جات....
چاقوی زامندارش رو در میاره.....
_گوش کن بچه اون کفشات رو با تیشرتت رو می دی به من ازش خوشم اومده.
امکان نداره بدم پامیشه و درگیر می شه.........
سرو صدا بالا می گیره.


10 دقیقه بعد.......................
پسر افتاده رو زمین.......سرش شکسته......دستش زخمی شده......کفش و تیشرتش رو بردن.................
پسر تازه متوجه زندگی شده...متوجه واقعیات های زندگی......از سرش خون می ره همین جور........
دختر بچه ای آدمس فروش رو می بینه......
این موقع شب تو پارک چیکار می کنه.... این دختر با این قیافه زیبا چه سرنوشتی پیش روش..... می بینه دختر به سمتش میاد.....دستمال کثیفی از جیبش در میاره و به پسر می ده......
پسر نگاهی به چشمای معصوم دختر می کنه دستمال کثیف رو دستش می گیره و می زنه به زخم سرش....
دختر با صدای کودکانش می گه...
_آقا کی شمارو به این روز در آورده؟
هیچکی..... تو چندسالته؟
_8سالم.
مامان بابات کجا هستن؟
_مامان بابام خیلی وقت پیشا مردن الان با دوست بابام زندگی می کنم.
خونت کجاس؟
_حلبی آباد.
درس می خونی؟
_نه خیلی دوس داشتم بخونم.
چرا آدمس فروشی می کنی؟
_آخه اگه به علی آقا پول ندم هرشب برم خونه منو می گیره می زنه.......
چقد باید هرشب بهش بدی؟
_2000هزارتومن.
چقد تاحالاجمع کردی؟
_800تومن.
پسرک ماتش می بره.....پسرک خشکش می زنه......از درد زخماش از درد
کبودیه بدنش فراموشش می شه........ واسه دوهزار تومن.....دوهزارتومن که اون هر روز فقط پول یه دسر تو کافی شاپ می شه.................
دست تو جیبش می کنه.... اما هیچ پولی خودش هم نداشت.......تازه امشب معنای واقعی فقر رو چشیده......صدای دختر با اون موهای بلند و چهره معصوم و سیاه شدش می گه......
_آقا یه سوال داشتم.
چیه عزیزم بگو...
_یکی دوبار این سوال از آدمای پولدار پرسیدم اما همشون حتی بدشون میومد به من جواب بدن...
بگو من جواب میدم.
_همه دخترا مثه من اینجور کار می کنن؟
تو این سوال دختر صداقت کودکانه وجود داشت.....معصومیت کودکانه.....پسر موند چی بگه.....بگه خیلی از دخترای همسن تو فقط واسه خرید یه عروسک بالای 50هزارتومن خرج می کنن......بگه تا از دمه یه مغازه لباس رد می شن تا دلشون یه لباس رو بخواد حتی خیلی گرون هم باشه پدر و مادرش براش می خرن...........با صدای دختر باز به خودش میاد....
_آقا سوالم خیلی بد بود؟
نه....مکثی می کنه.....اسمت چیه؟
_مریم.
مریم جون بعضی دخترا هستن که پولدارن....بعضی نه پولدار نه فقیر....بعضی هم فقیر...
_چرا آقا بعضی یا پولدارن بعضی یا مثه منن؟؟؟؟؟؟؟؟
پسر موند که چی جواب بده... می دونست اگه بگه چون خدا خواسته می پرسه چرا من باید فقیر باشم که هر شب کتک بخورم.....پسر نمی دونست چه جوابی بده....تا امروز اصلا به این چیزا حتی فکرم نکرده بود..... تا امروز زندگیش فقط شده بود خوش های خودش پارتی رفتن...دختر بازی و هزارتا کار دیگه.....بارها می تونست کمک کنه اما هیچوقت حتی به این چیزا فکر هم نمی کرد...............
_آقا من باید برم هنوز تا 2000هزارتومن مونده که جمع کنم....
پسر نگاهی به ساعت پارک می ندازه می بینه ساعت از 12 نیمه شبم گذشته.....
این موقع شب خطرناکه ممکن بلایی سرت بیاد...
_مجبورم اگه پول جمع نکنم باز مثه هرشب میگیره منو با اون کمربند سیاه و بزرگش می زنه آقا من همون دستمال رو بیشتر نداشتم اونو می دم مال شما باشه.....
و دختر از پسر دور می شه......... جلوی حرف زدن پسر گرفته شده.......آره گرفته شده..... یه بغض بزرگ جلوی حرف زدنش رو گرفته..........
پسر می دونست که در آینده چه سرنوشتی برای این
دختر پیش میاد.... می دونه اگه الان داره آدامس می فروشه بعدها تن خودش رو می فروشه....اون موقعه مشتریه تن این دختر پسرای مثه خودم هستن.....
پسر پاشد که بره دنبال دختر اما بدنش درد شدیدی می کرد....نگاهی به دستمال کثیف و خونیه دختر می ندازه..... اون از دستمالش گذشت.........
واقعا مونده بود چیکار کنه.....دلش می خواست به این دختر کمک کنه....اما تو سیاهی پارک رفت........رفت ادامه بده اون سرنوشت تلخش رو......اون سرنوشتی که آخرش با هزارتا بیماری با هزار تا بدبختی تموم می شه.......
تازه فهمیده بود همه اینا حرفه اگه آدمی تو هر شرایطی هم باشه می تونه موفق باشه.....تازه فهمید این حرف دروغ......... پسر داشت شکنجه روحی می شد.......
نگهبان پارک رو می بینه به سمتش میاد.........................
20دقیقه بعد بیمارستان....
پسر تو تخت بیمارستان خوابیده.....
پرستار:آقا اون دستمال کثیف رو بندازین تو اون سطل آشغال کنار تخت.
نه این دستمال یه هدیه اس.
پرستار نمی فهمه منظور این پسر چیه.......
10دقیقه بعد.......
مامور پلیس میاد واسه برسی این قضیه....
مامور:شما رو کی به این روز در آورده؟
خودم.
مامور:می خواستی خودکشی کنی؟
نه.
مامور:پس چی کار می خواستی بکنی که این بلا رو سر خودت در آوردی؟
می خواستم فقر رو مزه کنم ببینم چجوریه.
مامور:مطمئنی که حالت خوبه؟
آره خوبم از این بهتر نبودم.
مامور:منظورتون چیه؟
ببخشید من نمی فهمم چی می گم امشب چیزی دیدم که واقعا تحت تاثیرم قرار داد.
مامور:چی دیدی؟
یه دختر.
مامور:یه دختر؟
آره یه دختر رو دیدم یه دختر کوچولو که ساعت 12 شب داشت آدامس می فروخت 800تومن جمع کرده بود هنوز کم داشت تا 2هزارتومن......
مامور:خوب؟
این دختر الان آدامس می فروشه اما بعدا تنش رو می فروشه.
مامور:اینا که گفتی به شما و این بلایی که سرت اومده چه ربطی داره؟
یعنی چی برای شما مهم نیست که یه دختر داره آدامس می فروشه؟
مامور:نه آدامس فروختن جرم نیست اما یه بچه آدمس بفروشه به عنوان کودک خیابونی می ره بهزیستی.
تو انسانیت داری؟
مامور:درست صحبت کنید آقا.
تو چی فکر می کنی فکر می کنی چون
لباس دولتی تنته هرجور دلت بخواد می تونی فکر کنی...
مامور:گوش کنید آقا من از شما سوال می کنم به چیزایی که به شما ربط نداره دخالت نکنید...
من حرفام رو زدم دیگه چیزی برای گفتن ندارم..
مامور شماری خونت رو بگید.
مامور می ره از اتاق بیرون که با خونه پسر تماس بگیره....
اما پسر تو افکار خودش قوطه ور شده...... تو افکار خودش.....که امشب زندگی رو درک کرد....

دزدی...

تباهی....

سیاهی....

بدبختی....

نداری....و دید یه شب هم نمی تونه مثه اونا باشه ، بغضش می گیره ، از این بغضش می گیره ،که تا الان خواب بوده ، چه خواب مزخرفی.....

از خودش بدش اومده.....

از زندگیی که فکر می کرد چون باباش همچی داده پس واقعا خوشبخت اما نمی دونست که خوشبختی این چیزا نیست ، نمی دونست که خیلی ها اون شبایی که می رفت پارتی ، رستوران ، چرخ زدن تو خیابونا ، خیلی ها مثه اون دوختر نگران اینن که 1200تومن رو جور کنن که شاید امشب مثه شب های قبل کتک نخورن....


دلم میخواد بدونم چه احساسی دارید؟

فکر می کنید جوونایی ایران غیر از این سه قسمت که نوشتم جور دیگه ای هم داریم؟

ما دنبال چی هستیم؟

دنبال چی می گردیم براستی؟
منو ببخشید که نتونستم از بعضی از واقعیات این داستان چشم پوشی (سانــسـور) کنم ...  

نمی دونم اما احساس می کنم قرق کردم ....

دارم احساس می کنم کلی کرم ریخته روم و داره منو تجزیه می کنه...

نمیدونم اما احساس میکنم عمرمو تلف کردم تا مفید باشم ، یا اینکه درواقع خیلیا ازم راضین (اونایی که نیستن بماند ...)

لوگو گوگل به مناسبت روز Valentine خوشگله :

Happy Valentine's Day

به امید موفقعیت و زندگی خوب برای همتون

لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام

برگشتم !؟

سـلام به همه

I'm Back Guys...  See it again

ادامـــه دارد...

 عکس با این لینک : http://alighanbari68.persiangig.com/http-68.coo.ir.gif

لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط علے  |  داغ کن - کلوب دات کام
:::: عناوین آخرین مطالب وبلاگ ::::
All Rights Reserved 2008 © alighanbari.Blogfa.Com

کپی برداری از مطالب این وبلاگ با درج منبع آن اشکالی ندارد .