
علے قنبرے
اهل پایتخت قدیم،آشغال دونی حاضر!
11/2/1368
دانشجو کامپیوتر رودهـــــــــن [به این عظمت!!!]
" عادی ، اما عالی باش "
آرزوهاتو یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه ، خدا یادش نمیره به حرفت گوش کنه و آرزو هاتو برآورده کنه . " اما تو یا منه نوعی یادمون میره چیزی که امروز داریمش ، آرزوی دیروزمون بوده "
براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است. کسی که چنین می پندارد، به گامهای خود نیز ایمان ندارد. (پائولو کوئلیو)




به این فک میکنم مثلا مشهدی جایی دور از تهران دانشگاه و قبول شدم ، خونه گرفته از خودم + ماشین البته مادر پدر گرام زحمتشو کشیدن ، بعد واسه خودم مابقی عشق و حالایی که نمیتونسم تنهایی تو اتاقم تو خونه بکنمو میکنم ...
همه میرن و میان ُ زرت و زورتم تبریک میگن بهم البته بعضی از فیسشون معلومه که رو حرص و به زور داره بهم میگه ایشالا قبول شی مرحله بعدو
تا چِشِتـــــــ دربیاد . ![]()
نمیدونم چرا خصلت ما آدما اینجوری که سخت راضی به ترقی و پیشرفت هم دیگه میشیم ؟!
خدا کنه همه موفق بشن منم موفق بشم البته بیشتر از اونا ![]()
راستش خدایی تصمیمم گرفتم درسرو بخونم ایندفعه مث بچه آدم ، ورزشمو هم دنبال میکنم . خیلی دوس دارم مشهد قبول شم اونجا واسه خودم مجردی زندگی میکنم بعدا دیدم از خانومای دانشگاهه کدوماشون اوکین برای اینکه از خرج بسیار زیاد کرایه خونه و پخت و پز و اینا بیام بیرون به اون خانم خوشگلشون پیشنهاد دوستی و هم خونه یی میدم و رِتِتِه :دی
خدایی خیلی دوست دارم این حرفام به حقیقت برسه حتی اگه با این دانشگاهم نشد بالاخره طی 2-3 سال آینده خودم حقیقتش میکنم ...
دیشب از ساعت 4 اینطورا نشستم پای فیلم تا 7 صبح طول کشید ولی خدایی فیلم قشنگی بود ...
Forrest Gump خود تام هنکس با بازیش چیزی برای گفتن نمیذاره از نظر بازیگری و ... و خوده فیلمم که عجوبه ایی بود در حد خودش خیلی قشنگ بود ، فک کن کند ذهن باشی ، بعد مولتی میلیونر دهِ 70-80 باشی - دونده مشهور آمریکا بشی - مدال شجاعت برای جنگ بگیری - از همه مهمتر یکی از سهام دارای اپـــــل باشی !!
![]()

این پست رو قرار بود دیشب پابلیشش کنم که dsl و ابر و باد و مَه و خورشید دست به دست هم دادند که نکنم ، منم نکردم
الان کردم ![]()
فعلا همینا !!!...
مامانم زنگ زد گفت که نتایج کنکور سراسری اعلام شده فلانی (یکی از بچه های فامیل) هم قبول شده چک کن ببین اگه مجاز شدی زودی بهم خبر بده !!!
الان که دیدم ، زده " مجاز " یعنی منفجر و بیخیال یه چیزی بین این دوتا قابل وصف نبود حسم ! خلاصه که بش خبر دادم و تبریک گف بهم خدا کنه مرحله بعدیشم قبول شم هر جایی فرق نمیکنه میرم ... شمام دعا کنین ...
خدایا شکرت که نفس میکشم ... ، شـــ ـ ــــکر
خدایا شکرت که میبینم ... ، شـــ ـ ــــکر
خدایا شکرت که میشنوم ... ، شـــ ـ ــــکر
خدایا شکرت که ... ... ، شـــ ـ ــــکر
.
.
.
خدایا شکرت که دانشگاه سراسری کاردانی به کارشناسی مجاز شدم .... ، شـــ ـ ــــکر
خدایا شکرت ![]()
خدایــــ ـــا دمت گرم
انجمن حمایت از کودکان کار !!
انـجــــــمـن
حـمــــــایـت
از کـودکـــان
کــــــــــار
دوباره میخوام مثبت اندیشی و اینارو شروع کنم
، الان که اینارو دارم تایپ میکنم پیش خودم فک میکنم زشته ، عیبه اصن خوشم نمیاد مرد جماعت بخواد مثبت اندیشی بازی دربیاره و چمیدونم منطق سرش بشه .!! مرد باید همیشه دسش به سگگکه کمربندش باشه آماده به رزم
:دی "البته از دره عقب!!"
کوفت .![]()
آخه میخوام ایندفعه یه کَمکی جدی تر این کارو ادامع بدم ببینم آخرش به کجا میخواد برسه ؟ استخاره اینا بلد نیسم
:( یعنی نمیدونم چجوریه و از کجا باید گرفت یا اصن از کی ؟ فک کنم از قرآن اما چجورشو نمیدونم . بی دین و ایمون اینا نیسم اما واسه خودم راههای خاص خودمو دارم برای ارتباط برقرار کردن . مفهومه ؟
اینقدر که به اجبار و به زور و فشار اسلام و دین و نماز اینارو کردن تو حلقمون بدم اومده دوس دارم اگه یه وقتی نمازیم میخونم به عشق خودم باشه نمیدونم شاید همه اینا سر رشته از این بگیره که هنوز روشنم نکردن تو این قضایا
، داستانا داریم اصن تو این قضایا . بقول خشایار اکبری
خشایار اکبری کیه ، همون فرد کار درست و موفقی که تو هفته حداقل 4-5 روزشو فک کنم رو سقف درآمد هستشو میاد برای ما از ساعت 6 جلسه کتابخونیه راز شاد زیستن میخونه . یه حسی بهم میگه اینارو نمیگفتم بهتر بود !! اما وللش :دی بخون توام حالشو ببر ، آره با خوده توام دیگه !!!
آره خلاصه میاد و میخونیم تو این جمعی هم که هستیم فک کنم به 50 نفر برسیم مختلط :دی
میگن تو این تایمی که من نبودم تحولاتی صورت گرفته مثلا دفتر ها ادغام شده الانم همه بالاتر از دفتر اسبق خودمون بالای جردن توی کوچه توی یه ساختمان باکلاس ته یه بن بست میریم و آموزشگاه تکنولوژی فکر و برگزار میکنیم . !!!
از این بدم میاد که این پیش قدمای محترم برام تایم میذارن که بیامو برم تا از مجموعه عقب نیوفتم ، راستم میگن . قبول دارم که کم کاری کردم اما من آدمیم که دلم میخواد همه فرصت هایی که روبرومه رو با هم داشته باشم . مثلا فک کن تویه یه مهمونی 5 تا دختر همزمان بهم خیره شن و بخندن و 3 تاشونم چشمک بزنم من دلم میخواد با همه 5 تا برم تو یه جای ساکت :دی و باهاشون حرف بزنم ، باور کن فقط حرفـــ ـا !!! اینکه شوخیش بود اما کلا اخلاقم اینه که همه برنامه هامو با هم داشته باشم سره همینم همیشه یه کم به مشکل یا مسئله خودمون میخورم :( ![]()
روزگارمم تو خونه خوبه یعنی شده ، جی اف اسبق یکی دوشب پیش زنگ زد که بابام تصادف کرده و اینا راهنماییش کردم و گفتم تو زمینه بیمارستان و دکتر اینا به بابام میگم کمکت کنه که کارش حل شه ... رفیق فابریک انگشت تو ما تحت هم دیگه ام که فک کنم10 سالی با هم رفیق بودیمم خودشو چـُـ ـ ــس کرد و رفته واسه خودش ، البته حرفش سره اینه که من گفتم بعضی رفاقتا جلو پیشرفت میگیرن
!! خب یادمه فک کنم همچین حرفیو زدم اما با کسی تعارف ندارم که من اگه این رابطه دوستیمونو نمیخواسم رسما و بدون نیش و کنایه بهت میگفتم اُسکل
:دی از اونموقع که ما اول دبیرستان بودیم نتیجه رفاقتمون 6-7 تجدیدی بود که شروع شد و بگیر تا زمان دانشگاه !!!
حرف حساب اینکه تا الانش اگرم سود مادی نداشتم براش اما به زور رقابت با من دیپلم گرفت بعدم برای فوق دیپلم که رید نگرفت نتونس بگیره اخراج شد ، خودم گرفتم
(کورشود چش و چال کسی نتوان ببیند
) اینارو براش داشتم و خیلیای دیگه که نمیگم شاید موقع رفتن تو برزخ و اومدن این کوروش تهامیه ازم بخواد اگه بفهمه با این نیت بوده قبول نمیکنه ازمون !!!! خلاصه که اینم از این !!
اینترنتم فعلا تموم شده میخوام شارژش کنم بعدم شرکت و کارمو جدی دنبال کنم برای ورودی های اوکی و درآمد اوکی ترم از اونورم کلاس زبان رو برم کیش رسالت شنبه 8 صبح میرم برای تعیین سطح !!! یعنی فــــردا ! اوه !!![]()
![]()
ورزش رو هم بکوب نه ملایم میرم تا این ماه رمضونی تموم شه !! چون بی فایدس اصن روزه ام که نمیگیری حال و روزت یجوریه !!!![]()
اون " انجمن حمایت از کودکان کار " که اون بالا زدم ماله 2 تا خواهره ، نوا - آوا ماله اونا نیستا
:دی عضوشن میرن دروازه غار اونورا
برا چی برای حمایت از بچه ها بی سرپرستی که گدایی میکنن یا سره پمپ بنزین اینا وای میسین فال و اینا میفروشن ، باورش برام سخته این 2 تا چجور جرات میکنن پا میشن میرن اونجا ، جاییکه من به شخصه خودم تک نمیرم !! توضیحات بیشترش باشه برای پست بعد ، آخه خودمم یجوری دلم میخواد برم باهاشون ببینم دقیق چه میکنن !! دعا کنین زنده برگردم :دی![]()
نظراتم کلا اوکی شد فقط () باشید ![]()
![]()
_ تهِ دریا پری دریایی ، اون بالا - زمین صافه گالیله ، زندگیه منه ، نمیخواد بم بگی چی خوبه چی بده - دنیام دو روزه مگه خنگم جدیش بگیرم ، داستانمم لو نمیره --- چرا رفتم . این زندگیه منه ماه رمضونه با اینکه زمین هنوز صافه ... روز اولشه ، روزه موزه خبری نیس میخوام بکوب باشگاه رو برم یه دمه فضایی بندازم بدنو !!!![]()
__ دانشگاه ، این هفته اینقدر رودهن رفتم اومدم فک کنم یه سهمیه کامل بنزین مصرف کردم اما آزاد!! بس که این دانشکده بی درو پیکره سگ صاحابشو نمیشناسه هیچکی کارشو درس انجام نمیده ، هیچکیم خبرش رو صندلیش نیس یا مرخصیه یا تصادف کرده یا خبرش عمه ، عمو ، داییش مرده مراسشمه !! لعنت به این شانس ، طلسم شده این فوق دیپلمه ما !!!![]()
___ از شنبه هم میخوام برم باشگاه اما هنوز انگار اون شنبه نیموده ، حوصلم یجوریه الان فقط زدبازی میچسبه لامصب . اونموقع ایران بودن بیشتر از سنشون میفهمیدن پولیم هم تامین بودن در حد تیم ملی چه کارایی میکردن تو اتوبان صدر و همت اینا بعدشم همش مهمونی و اینا الانم به بهونه درس فرنگ هستن و دخترای خارجیو و ایرانیو هماهنگ میکنن ، این یعنی زندگی !![]()
![]()
![]()
____ اونقدر پول داشته باشی هر روزت واست خاص باشه ماشینت توپ بعدم بزنی بری ســــفر ، کجا ؟ هر جا نیاگارا بعدم بندازی بری وگــــاس و کازینو بعدشم بری لاندن این یعنی یه زندگی . یکی منو از این رویائه با تو سری بیدار کنه ... یالا وگرنه میرسم جاهای مثبت هیجده :دی![]()
_____ خدا کنه شنبه که میرم خبرشون این مدرک پیذوریو بدن بهم شرش کنده شه .
دعا کن برام باشه؟
______ بعدشم بابائه میگه پولکی یه کاری میکنم اگه سراسری قبول نشدی دوباره بری رودهن آزاد برای لیسانس منم از خدا خواسه اما دوس دارم برم دورتر واسه خودم ، خونه مجردی و زندگی ...![]()
_______ شنبه میرم تعیین سطح زبان ، هدف کردم ۲ ساله Pre-ilets و بزنم تو گوشش
بعدشم یا سربازی یا خرید سربازی که بریم برای مالزی - پاتایا یه تتویه خوشگـــــــل روی این بازوئه دم کرده ، چی میشه :دی مامانم دیگه نمیزاره لختکی تو خونه بگردم ![]()
قهرمان افسانه ای تنیس Arthur Ashe
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت ، با تزریق خون آلوده ، به بیماری ایدز مبتلا شد. ![]()
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟" ![]()
آرتور اَشِ ! در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم ، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟ ![]()
دیشب یعنی شب چهارشنبه از شمال اومدیم ، خیلی خوش گذشت . اولش نمیخواستم برم دیگه از مسافرتهای فامیلی خسته شده بودم تکراری بود اما داییم اینا بود و خالم روزی ۳ بار قلیون میکشیدیم ، معتاد خودتی!!! صبح تا ۱۲ توی دریا جنگولک بازی در میاوردیم بعد نهار تا ۲-۳ دوباره از ۳ تا ۶ نوعی دیگر از جنگولک بازی و در می آوردیم :دی
خلاصه که خودمونو خفه کردیم حسابی فک کنم ناخودآگاه کلی ام سیاه میاه شدم برنزه مجانی !!!
حتی روغن و لوسیون و کرم ضد آفتابشم من نخریدم رسید بهم
کلا خیلی خوش گذشت ۳-۴ روز بود سر هم کم بود اما نهایت تایمی که ظرفیت هر خونواده میشد بود دیگه با اینکه ۳ تا ویلای جدا هم گرفته بودیم منم که دیگه کلا با داییم و زن داییم میگزروندم این ۳ روزو هرز گاهیم مامانم اینارو میدیدم سالمن یا نه
!!! و دقیقا به این پی بردم که آدمهارو تو مسافرته که میشه شناخت...
این خودش پی نوشتــــ حساب میشه ، زیر نوشتـــ هم حساب میشه !! شاید بعدا هم بعدا نوشتـــ دادم !
من« دوشیزه مکرمه » هستم،
وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
======================================================================
من « مرحومه مغفوره » هستم،
وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم .
======================================================================
من « والده مکرمه » هستم،
وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی 20 آگهی تسلیت در 20 روزنامه معتبر چاپ می کنند .
======================================================================
من « همسری مهربان و مادری فداکار » هستم،
وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند
======================================================================
من « زوجه » هستم،
وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد
======================================================================
من « سرپرست خانوار » هستم،
وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نــــشد و برای همیشه در ته دره خوابید.
======================================================================
من « خوشگله » هستم،
وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند.
======================================================================
من « مجـــــید » هستم،
وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.( اسمایلی غیرت مظاعف و مسخره الکی!! )
======================================================================
من « ضعیفه » هستم،
وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.
======================================================================
من « بی بی » هستم،
وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.
======================================================================
من « مامی » هستم،
وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.
======================================================================
من « مــــادر » هستم،
وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.
======================================================================
من « زنیـــکه » هستم،
وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشت ماشینش در پارکینگ می شنود.
======================================================================
من « مامـــانی » هستم،
وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.
======================================================================
من « نـــنـ ـه » هستم،
وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.
======================================================================
من « یک کدبانوی تمام عــیار » هستم،
وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.
======================================================================
من « بانـــو » هستم،
وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.
======================================================================
من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو ، عروسک ، ملوسک ، خانمی ، عزیزم ، عشق من ، پیشی
، قشنگم ، عسلم ، ویتامین و...» هستم.
======================================================================
من در فریادهای شبانه شوهرم ، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، « سلیطه » هستم.
======================================================================
من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره،مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و...» هستم.
======================================================================
دامادم به من « وروره جادو » می گوید.
======================================================================
حاج آقا مرا « والده » آقا مصطفی صدا می زند.
======================================================================
من « مادر فولادزره » هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.
======================================================================
مادرم مرا به خان روستا « کنیز » شما معرفی می کند...
و خدا خـــر آفرید .... و به او گفت:
و تو یک خر خواهی بود. و مثل یک خر کار خواهی کرد و بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سرمی رسد.
و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.
و خدا ســـگ را آفرید و به او گفت:
تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. ![]()
تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی سگ را برآورد.
و خدا میمون را آفرید و به او گفت:
تو یک میمون خواهی بود. از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد. ![]()
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد. ![]()
و سرانجام خداوند انســــان را آفرید و به او گفت:
تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی.و تو بیست سال عمر خواهی کرد. ![]()
انسان گفت: سرورم! من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست زندگی کند و آن پانزده سالی که سگ نخواست زندگی کند و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. ![]()
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد. و از آن زمان تا کنون انسان بیست سال مثل انسان
زندگی می کند.....
و پس از آن، سی سال مثل خر زندگی می کند ، ازدواج می کند و مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد... ![]()
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد. ![]()
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند، از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست
دلم پی نوشت میخواد اما الان نمیتونم ادامه بدم ...
این آهنگ جدید گروه جنجالی بــ ــروبــ ــکــس به همراهی گامنو به اسم اون منم ، خدایی خیلی بازمس !!!
مخصوصا این پسره گامنو :دی یه جاش میخونه " حال نداری رِد بول هستا
" کلا قشنگ و فول آو انرژیه !!![]()

آقایی از رفتن روزانه به سر کار خســـــــته شده بود ، در حالی که خانـــــــمش هر روز در خانه بود
او می خواســـــــت زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد ...
بنابراین شروع به دعا کرد :
خدای عزیز! من هر روز سر کار می روم و بیش از ? ساعت بیرونم در حالیکه خانمم فقط در خانه می ماند!
من می خواهم او بداند برای من چه می گذرد ؟!
بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده جای ما با هم عوض بشه !!!
خداوند ، با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد ...
صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد
و برای همسرش صبحانه آماده کرد ، بچه ها رو بیدار کرد و لباسهای مدرسشون رو آماده کرد ...
بهشون صبحانه داد ، ناهارشان را تو کوله پشتی شون گذاشت و اونها رو به مدرسه برد...
وقتی برگشت خانه رو جارو کرد، برای گرفتن پول به بانک رفت ، بعد به بقالی رفت
ساعت یک بعد از ظهر بود و او برای درست کردن رختخوابها ، به کار انداختن لباسشویی ، گرد گیری و تی کشیدن آشپز خانه ، رفتن به مدرسه و آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در راه منزل ، آماده کردن عصرانه و گرفتن برنامه بچه ها برای تکلیف منزل ، اتو کشی و مرتب کردن میز غذا خوری ، نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی در بعد از ظهر و ... عجـــــــ ــــله داشت !
(از ذکر انجام بقیه کارها فاکتور گیری شد ....)
در ساعت ?? : ?? در حالی که از کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود، به رختخواب رفت در حالیکه باید رضایت همسر در رختخواب را هم تامین می کرد...
صبح روز بعد بلافاصله بعد از بیدار شدن از خواب گفت :
خدایا من چه فکری می کردم ؟!!
برای ناراحتی از موندن زنم در منزل سخت در اشتباه بودم ، لطفا و خواهشا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم
(غلط کردم به خدا) !!!
خداوند پاسخ داد :پسرم ، من احساس می کنم تو درس خودت را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی ...
ولی تو مجبوری 9 ماه صـــــــــبر کنی، چون دیـــــشب حامله شدی
مردی پس از 15 سال از زندان فرار میكنه .
او مقابل خانه ای نگاه میكنه تا بتونه پول و اسلحه گیر بیاره
ولی در اونجا زن و مرد جوانی رو در رختخواب پیدا میكنه .
ابتدا مرد جوان رو به صندلی طناب پیچ میكنه سپس خانم خوشكله رو به صندلی میبنده و نزدیك میشه و بوسه ای به گردنش میزنه و میره حمام تا دوش بگیره .
مرد جوان به همسرش میگه :
گوش كن عزیزم این مرد از لباسش معلومه كه مدت زیادی رو در زندان بسر برده و حتما اونجا هیچ زنی رو ندیده
من دیدم چطور گردن تو رو ماچ كرد اگه خواست با تو ســ ـكـ ـ ـس داشته باشه مقاومت نكن
اونو راضی كن با اینكه میدونم برات چندش آوره !
ببین این زندانی خیلی باید خطرناك باشه و اگه عصبانی بشه جفت مون رو میكشه.
قوی باش عزیزم و بدون خیلی دوستت دارم.
همسرش پاسخ میده :
او گردن منو ماچ نكرد!
اون در گوش من گفت كه همجنس گراست و معتقده كه تو خیلی نازی و از من پرسید كه وازلین داریم و من گفتم كه در حمام میتونه پیدا كنه .
پس عزیزم قوی باش و بدون من هم خیلی دوستت دارم.
همكلاسی گرامی:
اینكه با وجود این لبهای شتری و چشمای وقزده و پوست مثل تهدیگ عدسپلو
، زحمت زدن یه رژ لب هم به خودت نمیدی ، بخاطر زیبایی سادگی شما نیست ، اعتماد به نفس كاذب متاسفانه معضل بزرگیست!
همكار محترم:
درست است كه چند روزی تا عید مانده ولی اگه فقط اینبار ناپرهیزی كنید و چند روزی زودتر حموم بروید، بنده شخصا تضمین مینمایم كه به هیچكدام از قوانین فیزیكی و شیمیایی عالم برنمیخورد.
ضمنا یه چیزای دستهداری معمولا جلوی آینه حمام یا دستشویی میگذارند كه سرشون پرز دار
د، سالی دو سه بار از اینا بكشید به دندانتان ، اعضای شركتی رو از نگرانی میرهانید.
مُردیم بسكه از دهن نفس كشیدیم!
دوستدختر عزیز:
در وجود ما چیزی به نام غیرت وجود ندارد و چند سالی هست كه نه تنها من ، بلكه روی هیچ پسری این آپشن بصورت دیفالت نصب نمیشود.
هم شوما میدانی چه خبر است و هم ما بهتر از شوما این جادههای خاكی رو طی كرده و انتهای پیچش هم شاشیدهایم
، فلذا احتیاجی به این گوشه كنایهها و تیكهها نیست ، همین كه هروقت من در دسترس بودم و خانواده در دسترس نبودن، شوما در دسترس باشی ما رو از این دوستی كفایت میكند!
دوره فعلی زمانه حق انتخابهاست ، هركدامتان كه برای این دو سه ساعتهای روزهای فرد ، كمتر اذیت كند و توقع [مالی و معنوی] پایینتری داشته باشد و البته دیرتر دل آدم را بزند ، شانس بقایش بیشتر است.
پدر بزرگوار:
رمز ماهواره 1353 است.
بجای اینكه هی اول و آخر شماره تلفنهای خونه و موبایلهایمان را چك كنی بهتره سال ازدواجتان را یادتان باشد.
ضمنا مولتیویژن و ایكسایكسال از كانال 777 به بعد مرتب چیده شدهاند
، قبلش با من هماهنگ كنید تا هم وقتتان را الكی صرف دیدن این تلفنیها
نكنید، هم صبح موقعی كه جلوی تلویزیون خوابتان برده است، مادری را شگفت زده ننمائید!
مادر مهربان:
ویاگرا گران است، این قرص ترامادول و كلومیپرامین را كه توی كشوی میزمان پیدا كردهاید مصرف دیگری دارد!! انقدر مات و مبهوت در خانه ما را نظاره نكنید.
استاد ارجمند:
درست است كه خیر سرمان فوق لیسانس میخوانیم ولی "ریاضی1" را چهاربار افتادیم و "ریاضی2" را از جلویی نوشتیم، "معادلات" را با استاد، نقدی حساب كردیم
و "محاسبات" را به زور پروژه پاس كردیم و برگه سفید "آمار و احتمالات" ام را هم خودم نمیدانم چجوری 10 شد
و ریاضی مهندسی را هم بعد از سه بار افتادن "معرفی به استاد" كردیم. فلذا بسط مك لورن و سینوس هیپربولیك و معادله سهمی كه سهل است، سینوس30 درجه را هم با ماشینحساب میزنیم، پس عاجزانه درخواست داریم فعلا از ما یكی بكشید بیرون
تا ببینیم برای آخر ترم چه گِلی میتوانیم به سرمان بگیریم.
![]()
آورده اند كه در كنفرانس تهران روزي چرچيل، روزولت و استالين بعد از ميتينگ هاي پي در پي آن روز تاريخي، براي خوردن شام باهم نشسته بودند.
در کنار میز یکی از سگهای چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛ چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد؟ روزولت گفت من بلدم و مقداری گوشت برید و خردل را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن کرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرفنظر کرد.
بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره. مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید و خردل را تف کرد.
در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت: دوستان هر دوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه بخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و بعد بلند شد و با چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در حالی که به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد! چرچیل گفت دیدید چطوری میتوان زور را بدون زور زدن بمردمان تحميل کرد!
این 3 تن واقعل سیاستمدارایی بودن که دیگه مثل شون پیدا نمیشه ...
هم ازشون خوشم میاد هم بعضی وقتا بدم میاد ازشوون
فک میکنید مدرکی که رییس جمهور ما داره چیه ، هیچی
کل کتابها و دست نوشته های این 3 نفر کامل خونده ، توپ کرده اومده شده رییس جمهور ![]()
در زمان های قدیم تاجری به روستایی رفت و خطاب به مردم روستا گفت که به ازای هر میمون ۱۰ دلار پرداخت می کند. مردم روستا که جنگل مجاور روستای شان پر از میمون بود معامله را قبول کردند. به نظر آنها قیمت منصفانه بود.
در مدت کوتاهی بیش از هزار میمون را گرفتند و هر میمونی را ۱۰ دلار فروختند.
فردای آن روز مرد تاجر دوباره به روستا آمد و گفت هر میمون را ۲۰ دلار می خرم. این بار روستاییان دوباره زمین های کشاورزی خود را ترک کردند و تلاش شان را برای گرفتن میمون ها چند برابر کردند. اما تعداد میمون ها کم شده بود. در آن روز فقط ۵۰۰ میمون گرفته و فروخته شد.
روز بعد دوباره مرد تاجر به روستا آمد و این بار پیشنهاد ۵۰ دلاری به ازای هر میمون داد. اما او به مردم گفت امروز من در شهر کاری دارم ولی معاون من اینجا می ماند و به نمایندگی من میمون ها را از شما می خرد.
مردم روستا خیلی مشتاق شده بودند. هر میمون ۵۰ دلار! اما مسئله این بود که همه میمون ها را آنها گرفته بودند و میمونی برای فروختن باقی نمانده بود.
مردم روستا پیش معاون تاجر رفتند و ماجرا را به او گفتند. معاون بعد از کمی تامل خطاب به روستاییان گفت؛ این میمون ها را در قفس ببینید. من حاضرم آنها را به قیمت میمونی ۳۵ دلار به شما بفروشم و زمانی که تاجر برگشت شما می توانید آنها را به قیمت ۵۰ دلار بفروشید.
مردم به خانه هایشان رفتند و هر چه پس انداز داشتند را برای خرید میمون ها دادند.
از فردا مردم روستا دیگر نه مرد تاجر را دیدند نه معاون او را! تنها میمون ها بودند که دوباره همه جا بودند.
نتیجه اخلاقی؛ سرمایه های ملی خود را ارزان نفروشید. وقتی آنرا دارید برنده اید ولی همین که آنرا از دست دادید بازنده خواهید شد.
حالــ ـو روزم تعــ ـریفی نــداره . خیلی اعصــ ـابم درگیره
، آینده ... چی میخواد بشه ، چی میخوام بشم ، و ... موندم تو این وضع اقتصادی فوق العاده ضعیفـــــ من چه کاریو شروع کنم ؟؟؟اصن جای من کجـــاس؟؟ همه مینالن از بخـر بفـروش - بســ ـاز بــ ـنداز - شــ ـکمی و ... اِی خــــ ــدا
از یشب حالم گرفتس ، شاید یه نوع از حال گرفتنا که آدم تو خودشه !!! نمیدونم یه کم حسرت خوردم چه جیزهایی و دوست دارم که الان ندارمشون . کسی نبوده رو اعصاب خط بندازه
اما توی یه مدت که میگذره دیگه آدم پر میشه از یه سری چیزا برایه همین انگار این محفظه منم پر شده ، نمیدوم محل تخلیش کجاهه بازش کنم خلاص شم !!!
دلم یه سری چیزا میخواد ... اما خواستن دل کجا و رسیدن بهشون تا کی و کجاها ، یه سری امکانات داشته باشم
کلا دوست دارم برم یه جای دوره دوره خیلی دور واسه خودم با یه سرمایه خوب یه کاریو شروع کنم تنهای تنها باشم بعدش واسه خودم دوس پیدا کنم هیچ کسیم نباشه که ازش بترسم یا اینکه سرم غُر بزنه!!!
ایکاش میشد میرفتم آمریکا ، نیویورک - نیوجرسی اصن حاضرم برم قسمت خاک سفیده آمریکا :دی ولی اینجا نباشم !!!
نمیدونم چرا اما بدم اومده !![]()
خیلی وقتها عاشق فرهنگ بی شیله پیله و بی غمشون میشم و بعضی وقتا از یه سری بی بندو باری و بیخیالیشون حرصم میگیره نه زیاده زیاده افراط نه کمه کم در حد مرگ!!! ادامه میدم حالم اوکی نیس فعلا!
روزي یک سياستمدار معروف ، درست هنگامی که از محل كارش خارج شد ، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد. ![]()
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و يك فرشته از او استقبال کرد. فرشته گفت: «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست» ![]()
سياستمدار گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم» ![]()
![]()
فرشته گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده ، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید» ![]()
سياستمدار گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم» ![]()
فرشته گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور» ![]()
و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند. ![]()
در آسانسور که باز شد، سياستمدار با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد وشب لذت بخشی داشتند.. ![]()
به سياستمدار آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، فرشته به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سياستمدار با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت، گرچه به خوبي روز اول نبود. ![]()
بعد از پایان روز دوم، فرشته به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟
سياستمدار گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم» ![]()
بدون هیچ کلامی، فرشته او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سياستمدار بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سياستمدار با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»
شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز انتخابات بود... ![]()
امروز دیگر تو رای دادهای![]()
پـ.نوشتــ ها
: الان امتحانم تموم شده دیگه و خیالم راحت شده زیـــاد ، دیگه هر شب بیرون و باشگاه و دنبال ... و ... دلم میخواد یه gf خوب پیدا کنم اما مگه میشه حالا !!! همین حالام دارم بابکـــــ رهنــ ـما گوش میدم ، عشق تو کلیپشم خیلی خوشگله داریم نشون میده تو سبک ترنس و دی جی هم حرفی برای گفتن داریم . مهمونی بیا۲ دات کامو دانلود کردم و دیدن و فقط حسرت خوردم . بزودیه زود میرم هر جوری که شده ...
یکم از لحاظ تصمیم گیری دچار مشکل و ۲ دلی هستم ! فک کن بین دو راهی مونده باشی یه کاری شروع کرده باشی ، مادرت ، عزیزترین کَسِت و اونیکه از همه بیشتر خیر و صلاحتو میخواد بگه اینکاری و که شروع کردی ادامه نده و کاره دیگه یی و شروع کن . در صورتی که همین کار تا الان نسبت به سابقه بد و تعریف بدی که تو جامعه ما داره تا الان اوکی بوده . از طرفِ دیگه ام کاره دیگه یی هم همین الان با سرمایه نسبتا خوب هست !!! نمیدونم چیکار کنم !! واقعا نمیدونم ، اگه جای من بودی چیکار میکردی ؟
دست بدعا شدنم زیاد خوب نیس! شایدم پیش خودم فک میکنم این چیزا ارزش نداره آدم وقت خدا رو بگیره !! یه چیزی از این آخوندا میگیرن میگه خوب اومده یا بد اسمش الان یادم نیس از اونا برم بگیرم ؟!






